بخشي از زندگي شهرداد روحاني به روايت خودشان
از سن ۵ سالگي با پيانو آشنا شدم. از آنجا كه پدرم ويولنيست بود علاقه داشت كه من نواختن سازويولن را هم فرابگيرم. از سن ۱۰ سالگي كه به هنرستان موسيقي ملي تهران مي رفتم نواختن ويولن را آغاز كردم اما در كنار نوازندگي، آهنگسازي هم مي كردم. جالب است امروز كه به سالهاي گذشته نگاه مي كنم، مي بينم كه عشق و علاقه من هميشه معطوف به آهنگسازي بوده است. البته در حاشيه هم، نوازندگي سازهاي پيانو و ويولن را در حدي فرا گرفتم كه لااقل قطعات خودم و ديگر آهنگسازان را بخوبي اجرا كنم. در اين سالها در رشته رهبري اركستر هم تحصيل كردم و امروز به صورت حرفه اي به رهبري اركستر مشغول هستم.
اما زماني كه در تهران فارغ التحصيل شدم ... به اتريش رفتم و در آكادمي موسيقي وين، در رشته رهبري اركستر و آهنگسازي ثبت نام كردم. آكادمي موسيقي وين و كنسرواتوار، دو مركز معتبر براي تحصيل موسيقي كلاسيك هستند و البته آكادمي، در درجه اي بالاتر از كنسرواتوار قراردارد. در آن زمان در كنسرواتوار وين مباحثي تدريس مي شد كه در آكادمي به آنها نمي پرداختند. مثل تنظيم ملودي براي موسيقي جاز و نوازندگي پيانوي جاز. من در زماني كه در آكادمي موسيقي تحصيل مي كردم در كنسرواتوار هم اين درسها را فراگرفتم چون علاقه مند بودم كه با تمام فرمهاي موسيقي آشنا شوم.
پس از آنكه تحصيلاتم در اتريش به پايان رسيد، براي ادامه تحصيل در رشته آهنگسازي و رهبري موسيقي فيلم به كاليفرنياي جنوبي رفتم و در دانشگاه UCLA كه از دانشگاههاي بسيار معتبر در زمينه آهنگسازي فيلم و رهبري موسيقي فيلم است ثبت نام كردم. در همان دوران تحصيل به عنوان دستيار رهبر اركستر سمفونیك Cota که روابط فرهنگی خوبی با دانشگاه داشت، انتخاب شدم. به مدت يكسال در اين سمت بودم و پس از آن، پيشنهاد مديريت رهبري آن اركستر را به مدت ۵ سال پذيرفتم . پس از پايان ۵ سال تصميم گرفتم كه رهبري اركستر را به صورت رهبر ميهمان و با اركسترهاي مختلف دنيا ادامه دهم.
در حال حاضر هم براي رهبري قطعات موسيقي كلاسيك و رهبري موسيقي فيلم از سوي دولتهاي مختلف دعوت مي شوم. به عنوان مثال، دو سال پيش، كمپاني ديسني، هفتاد و پنجمين سال تأسيس خود را در خاوردور جشن گرفت و براي اين جشن از من دعوت شد كه كنسرتي از موسيقي كارتون و فيلمهاي ديسني را رهبري كنم. به اين صورت كه بر پرده سينما، فيلم و كارتونهاي ديسني به نمايش درمي آمد و من روي صحنه، يك اركستر زنده ـ حدود ۹۰ نوازنده و ۱۰۰ خواننده كر ـ را رهبري مي كردم.
مصاحبه با شهرداد روحاني
من طى چهار دوره اجراى شما با اركستر سمفونيك تهران متوجه شده ام كه شما بيشتر قطعاتى را انتخاب مى كنيد كه كادانس و پايان قطعه پرطمطراق بوده و حجم صدايى آنقدر زياد است كه واقعاً سالن را به لرزه درمى آورد. شايد البته دو استثنا هم باشد و قطعات آداجيوى باربر و موسيقى فيلم نجات سرباز رايان كه در اولين و سومين همكارى تان با اركستر سمفونيك تهران اجرا كرديد از اين كليت مستثنا است.
البته من واقعاً قطعات را با اين معيار انتخاب نمى كنم. اما به هر حال آغاز و پايان قطعه مهمترين بخش يك اثر است. ضمن آنكه شايد همين قطعه اى كه ما اجرا مى كنيم در اجراى ديگرى پايان قطعه آن حجم صدايى را نداشته باشد. چون در موسيقى تمام حالت ها نسبى است اجراى فورته استانداردى ندارد. رهبر اركستر آزاد است و اركستر هم از رهبر تبعيت مى كند. مهم اين است كه كادانس آن تاثير را در شنونده گذاشته باشد و همان طور كه مى گوييد احساس كند كه سالن مى لرزد. اين هدف من است و خوشحالم كه شما هم چنين احساسى را دريافت كرديد.البته من محدوديت هايى از جمله شرايط سالن را هم مد نظر داشتم. اگر سالن من شرايط بهترى داشت ديوارها به معناى واقعى كلمه مى لرزيد. چون هدف من اين بود.
آقاى روحانى براى اجراى بعدى اركستر سمفونيك تهران آيا از الان فكر كرده ايد كه چه قطعاتى را براى اركستر انتخاب خواهيد كرد؟ البته حتماً يك قطعه موسيقى فيلم خواهيد داشت!
دقيقاً نمى توانم بگويم چون اركستر هم اكنون در حال تغيير و تحول است ولى در نظر دارم كه يك كنسرت را فقط به اجراى موسيقى فيلم اختصاص بدهم.
با اخبارى كه طى سال هاى اخير از شما شنيده ايم فكر مى كنم كه ديگر مايل نيستيد تجربه مجددى با « يانى» آهنگساز يونانى داشته باشيد. به خاطر دارم كه مى گفتيد كنسرت آكروپوليس اگرچه تجربه بسيار موفقى بود اما شما به دليل تنظيم و بازنويسى قطعات يانى بسيار به زحمت افتاديد.
اينكه يانى اصولاً با دانش آهنگسازى بيگانه بود چندان مهم نبود اما آنچه كه مرا از تكرار اين همكارى بازداشت وقت گير بودن آن بود. رفتن به تور يعنى آنكه حداقل شش ماه براى آماده كردن قطعات وقت صرف شود چون تنظيم قطعات هم همان طور كه مى دانيد به عهده من بود و نوشتن آنها مرا از كارهاى مورد علاقه ام باز مى داشت. مثل بودن با خانه و خانواده، كاركردن با اركستر سمفونيك تهران يا رفتن به اركسترهاى ديگر به عنوان رهبر مهمان و...
اما امروز كه ۱۰ سال از آن برنامه مى گذرد اين همكارى را چگونه مى بينيد؟
تجربه بسيار خوبى بود. يادم هست كه حدود دو سال پيش از كنسرت آكروپوليس و حدود سال ۱۹۹۲ تورى براى سرتاسر آمريكا داشتيم و ۵۲ كنسرت در ۵۲ شهر و با ۵۲ اركستر ظرف ۶۰ روز اجرا كرديم. دشوارترين كار اين بود كه بايد با ۵۲ اركستر كار مى كردم. ما حدود ظهر به شهر مى رسيديم.از ساعت دو تا پنج بعدازظهر مى بايد با آن اركستر براى اولين و آخرين بار تمرين مى كرديم آن هم قطعاتى كه من مى شناختم ولى اركستر نمى شناخت. ساعت ۸ يا ۹ شب كنسرت اجرا مى شد و ما بعد از پايان كنسرت حدود ساعت ۱۲ نيمه شب مجدداً سوار اتوبوس مى شديم و به سمت شهر بعدى كه حدود شش يا هفت ساعت از ما فاصله داشت حركت مى كرديم
در واقع من بايد اركستر را ظرف ۵/۲ ساعت آماده مى كردم. البته براى من تجربه خيلى خوبى بود و تعداد بسيارى از اين قطعات در كنسرت آكروپوليس اجرا شد اما تماماً قطعاتى بود كه يانى ساخته بود و من تنظيم كرده بودم. اين تور بهترين مدرسه بود كه رهبر اركستر را در يك كوران كارى قرار مى داد. من در اين تور توانستم توانايى هاى خود را نه فقط به عنوان رهبر اركستر بلكه به عنوان تنظيم كننده قطعات نوازنده ويولن و پيانو و آهنگساز نشان دهم.
به جرات مى توانم بگويم كه ۹۰ درصد رهبران اركستر امروز شايد نوازنده خوبى نباشند و ۹۵ درصد آنان آهنگسازى نمى كنند. فاصله بين كنسرت آكروپوليس و كنسرت چين و تاج محل حدود چهار سال بود كه من در اين مدت راه خودم را جدا كرده بودم و به دليل تعهداتى كه داشتم همكارى مجدد را قبول نكردم و يك رهبر آمريكايى _ ارمنى را كه در تورهاى قبلى به عنوان مايستر اركستر انتخاب كرده بودم به يانى معرفى كردم.
آقاى روحانى به عنوان آخرين سئوال شما پنجمين دوره همكارى با اركستر سمفونيك تهران را به پايان برديد. درباره اركسترى كه از سال ۱۳۲۲ تاسيس شده و تا امروز خود را كشانده چه نظرى داريد؟
بله اين اركستر سال ۱۳۲۲متولد شده است اما اركستر سمفونيكى كه در محل سكونت من - شهر لس آنجلس- فعاليت مى كند از اين اركستر جوان تر بوده ولى در همين عمر كوتاه خود بسيار خوب كار كرده چون از حمايت دولت بهره برده اما اركستر سمفونيك تهران ظرف همين چهار سال خيلى پيشرفت كرده و با يك برنامه ريزى صحيح مى تواند در مدت بسيار كوتاهى به يكى از اركسترهاى مطرح قاره آسيا تبديل شود زيرا نوازندگان توانا، بااستعداد و علاقه مند دارد.
لیلا در کنار ایفای نقش ترانه های زیبای خود کلاغهای خبرچین و دوپرنده و جولین و نیاز و .... را یکی پس از دیگری ضبط و اجرا می کند و مهره ثابت معروفترین شوی تلویزیونی آن زمان یعنی شوی رنگارنگ می شود
| بیو گرافی حمیرا | |
نام اصلي ايشان پروانه اميرافشاري ميباشد.
ايشان متولد 26 اسفند ماه سال 1328 در شهر تهران ميباشد
وي از ش خانواده بانفوذ و سرشناس اميرافشاري که اصالتي آذري دارند ميباشد. پدر ايشان صاحب 150 شهر و روستا در منطقه شرق ايران و توابع طالقان بودند. از همان کودکي حميرا خانه آنها به افتخار افراد بانفوذ حکومتي شاهد مراسمات بزرگ با حضور هنرمندان نامي آن زمان مثل قمرالملوک وزيري روح انگيز بنان ملوک ضرابي و ... بود که همين انگيزه اوليه دختر خانواده براي رو آوري به آواز شد .حميرا به دوراز چشم پدر و با تشويق همسر روشن فکر و تازه از آلمان بازگشته خودبا نام نويسي در تست صدا در شوراي راديو آن زمان حيرت و تحسين اعضا شورا را سبب شد و پس از آن تحت تعليم استاد علي تجويدي و بانو ملوک ضرابي قرار گرفت. وي دو سال بعد در سن 18 سالگي به يک خواننده تمام عيار تبديل شد. در همان سن آوازي را در دستگاه سه گاه با آهنگسازي علي تجويدي و شعري از رهي معيري به نام صبرم عطا کن را اجرا کردند که در کتاب ترانههاي ماندگار اين اثر به ثبت رسيده است .وي به علت مخالفت پدر با نام مستعار حميرا فعاليت حود را آغاز کرد اما پدر وي صداي دختر خود را ميشناسد و طلاق دختر خود را از همسرش ميگيرد و به مدت يک سال دختر خود در خانه زنداني ميکند بعد يک سال يک سفر اروپا براي جناب اميرافشاري پيش ميآيد حميرا که از حمايت مادر خوذ برخوردار بود دومين اثر خود به نام پشيمانم با آهنگسازي استاد تجويدي و ترانهاي از بيژن ترقي در ذستگاه همايون اجرا ميکند که به علت مدلاسيون اصيل و فراموش شده آن دستگاه باعث تحول عظيمي در موسيقي سنتي ايراني ميشود. پدر وي با آگاهي از اثر جديد دختر خود وي را از خانه طرد و از ارث محروم ميکند بعد از آن وي مدتي را در خانه پسرعمويش که همسر وي هما ميرافشارترانه سراي معروف بودبه سر برد تا آنکه با استاد پرويز ياحقي ازذواج ميکند. صداي ايشان قابليت سوبرآنو از ابتدا تا اوج را دارد که از کميابترين نوع صداها ميباشد .ايشان مدت شش يا هفت سال همسر آهنگساز به نام ايراني پرويز ياحقي بودند که در اين دوره زناشويي آثار ماندگاري با شعرهايي ار بيژن ترقي و آهنگ هاي از ياحقي همچون مرانفريبي هديه عشق بهار نورسيده مراتنها نگداري پنجرهاي به باغ گل و ... اجرا کرده است.وي بعد از انقلاب چند ماه در زندان به سر برد و با پرداخت مالياتي معادل سي هزار دلار آزاد وتا اواسط سال شصت خورشيدي در ايران ماند و بعد از گذراندن مزاحمت هاي فراوان با همسر و دخترش به نام هنگامه از مرز پاکستان از ايران خارج شد و از آنجا به اسپانيا و بعد از آن به کاستاريکا در امريکاي مرکزي رفت وي در کاستاريکا دچار افسردگي شديد شد به صورتي که مدت يک سال تحت درمان روان پزشک بود شوهر وي در اين ميان همسر و دختر خود را ترک و به امريکا مهاجرت کرد .حميرا با کمک همسر پسر عمويش هما مير افشار به ايالت کاليفرنيا مهاجرت و کار هنري خود را از سر گرفت .و در سال هفتاد و هشت خورشيدي به تومور مغزي دچار شد که به صورت معجزه آسايي از اتاق عمل نجات يافت .وي همينک در شهر لوس آنجلس زندگي ميکند.

![]()




